رسیدن به این جایگاه بدون مشکل و تنش نبوده است. در ژوئن۲۰۱۷، تراویس کالانیک، مدیرعامل پیشین شرکت، در میان سرقت اسرار تجاری و اقدامهای شدید علیه رگولاتورها استعفا کرد.
بااینحال، دارا خسروشاهی، مدیرعامل سابق ایکسپدیا (Expedia) و مدیرعامل جدید اوبر، زمان کمی برای ایجاد تغییرات بزرگ، بهویژه با فرهنگ خاص شرکت صرف کرد و IPO بخش مهمی از این فرایند خواهد بود.
این عرضه چیزی بیش از جذب سرمایهی صرف خواهد بود. عرضهی عمومی سهام، سهام نقدشونده را بهعنوان پول معامله و نیز روشی برای جذب کارکنان مستعد فراهم میکند. درواقع، تلاش برای توسعه وسایل نقلیهی خودران به استخدام مهندسان حرفهای و دانشمندان داده نیاز دارد.

آندره حداد، مدیرعامل شرکت توربو (Turbo) میگوید:
رقیبی که بهترین پوشش جهانی را داشته باشد، با بیشترین درآمد برای رانندگان و کمترین هزینه و راحتترین تجربه برای مصرفکنندگان برندهی میدان خواهد بود. در مسابقهی تحول فضای کسبوکار چندتریلیوندلاری، این اتفاق هنوز زود است.
همچنین بهنظر میرسد رقیب اصلی اوبر، یعنی لیفت (Lyft)، فرایند عرضهی اولیهی سهامش را در اوایل سال ۲۰۱۹ شروع کند. بااینحال، اوبر دست بالا را دارد. این شرکت حدود ۶۹درصد از بازار آمریکا را دراختیار و در هفتاد کشور دیگر نیز حضور دارد. همچنین، اوبر بخشهای تجاری متنوعی، مانند تحویل غذا و حملونقل بار نیز دارد.
درمجموع، بازهم لیفت پیشرفت چشمگیری داشته است. علاوهبراین، حفظ پیشتازی در فضای فناوری میتواند دشوار باشد. زمانی نهچندان دور، شرکتهایی مانند نوکیا و بلکبری صنعت موبایل را زیر سلطهی خود داشتند.

جیمی ساترلند، مدیرعامل سونیکس و همبنیانگذار TaxiNow، یکی از بازیگران پیشین صنعت تاکسی اینترنتی میگوید:
بزرگترین تفاوت بین اوبر و لیفت حضور در عرصهی جهانی است. اوبر مجبور است هزینهی بیشتری برای ورود به بازارهای جدید و حلوفصل مسائل با رگولاتورها صرف کند. هنگامیکه این راه هموار شود، دنبالهروی برای شرکتی مانند لیفت آسانتر میشود. مطمئنا اوبر برخی مزایای برتری را کسب خواهد کرد؛ اما همانگونه که در بازارهای توسعهیافتهتر مانند سانفرانسیسکو دیده میشود، هزینههای تعویض برای مصرفکننده بههیچوجه وجود ندارد.
شایان ذکر است درنهایت، عرضهی اولیهی اوبر ممکن است به چیزی خارج از کنترل مدیریت بستگی داشته باشد: ناپایداری بازار سهام. افت شاخص در دسامبر بدترین دوران پس از رکود بزرگ بوده و زیاد مشخص نیست که این وضعیت به ثبات برسد. بیاعتمادی زیادی مانند سیاستهای نرخ بهرهی فدرال ریزرو و اختلافات تجاری بین آمریکا و چین وجود دارد.
این امر به این معنی نیست که اوبر در انجام معاملهاش موفق نخواهد بود؛ اما ممکن است بهمعنای آن باشد که ارزشگذاری باید بهسمت پایین تجدیدنظر و عملکرد سهام پس از عرضه تضعیف شود.
الکس استفانی (Alex Stephany) تا پیش از اینکه بهعنوان رئیس اجرایی اپلیکیشنپارکتمایهاوس (ParkatmyHouse) استخدام شود، وکیل و یکی از طرفداران تکنولوژی بود. پارکتمایهاوس یکی از اپلیکیشنهای محبوب یافتن پارکینگ بود و استفانی قرار بود برای دریافت سرمایه و بردن استارتاپ به مرحلهی بعد به بنیانگذار آن کمک کند. الکس هرگز تجربهی مدیریت استارتاپی مرتبطبا تکنولوژی و اصلا حوزهی پارکینگ را نداشت. همین موضوع پیچیدگی کار را افزایش داده بود. او میگوید:
آنتونی اسکینازی، بنیانگذار این استارتاپ، به من باور داشت و بابت این موضوع از او سپاسگزارم. حجم کارهایی که باید یاد میگرفتم و انجام میدادم، بسیار زیاد بود؛ اما یکی از بهترین فرصتهایم در زندگی بود و مسیر شغلیام را تغییر داد.
الکس استفانی این مسئله را پذیرفت و سال بعد بهعنوان مدیرعامل شرکت ارتقا شغلی یافت. دو سال بعد از این ماجرا، او و آنتونی کسبوکار را باردیگر با نام جاستپارک (JustPark) راهاندازی کردند. این دو نفر پنجمیلیون یورو سرمایه ازطریق سرمایهگذاری جمعی (CrowdFunding) جذب کردند؛ یعنی بیشترین مبلغی که استارتاپی مرتبطبا تکنولوژی تابهحال از این طریق جمعآوری کرده است.

الکس استفانی، بنیانگذار استارتاپ Beam
سرمایهگذاری جمعی بهمنظور جذب سرمایه و حمایت مالی افراد مختلف جامعه از یک پروژه ازطریق پرداخت بخشی از سرمایهی لازم برای اجرای آن پروژه است. الکس بهاندازهای تحتتأثیر پلتفرمهای اقتصاد اجتماعی و سرمایهگذاری جمعی قرار گرفته بود که حتی کتابی در این زمینه منتشر کرد. او حتی فکری دربارهی این موضوع به ذهنش رسید که از سرمایهگذای جمعی برای حل یکی از مشکلات اجتماعی بزرگ استفاده کند.
از یک طرف، او دقیقا نمیدانست چه کاری باید انجام دهد و کسبوکارش با سرعت زیادی درحالرشد بود و از طرف دیگر، نمیتوانست دربرابر نابرابری اوضاع اجتماعی مردم لندن بیتفاوت باشد. او میگوید:
مردم بیخانمان یکی از مثالهای بارز محرومیت اجتماعی هستند. نادیدهگرفتن این افراد نهتنها به ضرر آنها، بلکه به ضرر جامعه است و این افراد نباید فراموش شوند. شایان ذکر است روزبهروز به تعداد افراد بیخانمان افزوده میشود؛ بهطوریکه بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۸، تعداد افراد بیخانمان به بیش از ۶۰درصد افزایش یافته است؛ افرادی که در خیابان میخوابند یا در مسافرخانههای ویژهی این افراد مستقر میشوند. گاهیاوقات میایستم و با این افراد صحبت میکنم؛ اما ازآنجاییکه بهشدت خجالتیام، این موضوع بههیچعنوان برایم خوشایند نیست. درنهایت، به این فکر افتادم از تکنولوژی برای کمک به افراد بیخانمان استفاده کنم.
فکر استفاده از تکنولوژی برای حل مشکل مردم همچنان ادامه داشت. چهار سال از پیوستن الکس به جاستپارک میگذشت و با وجود علاقهی زیادی که به کسبوکار داشت احساس میکرد، جامعه درحال ازهمگسستن است. او دوست داشت با تمام وجود این معضل اجتماعی، یعنی بیخانمانبودن عدهی زیادی از مردم جامعه را حل کند.

الکس استفانی هنوزهم مطمئن نبود از چه راهی باید اقدام کند. او چندین ماه با کارآفرینان و سرمایهگذاران زیادی ملاقات کرد؛ اما تأثیرگذارترین مکالمههایش را با یکی از افرد بیخانمان در ایستگاه مترو میداند. الکس همیشه برای او قهوه میخرید و هنگامیکه هوا سردتر شد، برایش جوراب حرارتی خرید. صحبت و مکالمات بین این دو نفر مدتی ادامه داشت تا اینکه فرد بیخانمان چند هفته در جای همیشگیاش حضور پیدا نکرد و بعد از مدتی، با وضعیتی نامناسبتر از گذشته آمد. او درحالیکه بهاندازهی چند سال پیرتر شده بود، به الکس گفت دچار حملهی قلب و از بیمارستان اخراج شده بود.
الکس متوجه شد وضعیت این مرد بهشدت بدتر از روزی است که یکدیگر را ملاقات کردند و به این فکر افتاد چگونه میتواند وضعیت زندگی این مرد بیخانمان را بهبود دهد. او میگوید:
باید مهارتهایی به او آموزش میدادم که بتواند از خودش مراقبت کند. هزینهی انجام این کار بسیار بیشتر از خریدن قهوه و جوراب است؛ اما اگر همهی مردم در انجام این کار مشارکت کنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
ناگهان این فکر به ذهنش رسید که از سرمایهگذاری جمعی برای آموزشدادن به افراد بیخانمان استفاده کند. الکس استفانی اولین شخصی بود که برای بهبود اوضاع افراد بیخانمان اقدام میکرد؛ بنابراین، بیش از نُه ماه را صرف پرسوجو و مشورت با خیریههای مختلف کرد تا بهترین مدل را ارائه دهد. او همچنین تاحدممکن با بیخانمانهای زیادی صحبت کرد و نمونههای اولیه را به آنها نشان داد. او دیدگاه واقعی بیخانمانها را جویا میشد و میخواست صادقانه دیدگاهش را بیان کنند.

الکس استفانی یک سال پیش، استارتاپ بیم (Beam)، اولین پلتفرم جهانی سرمایهگذاری جمعی را برای مردم بیخانمان راهاندازی کرد. این وبسایت به مردم سراسر دنیا اجازه میدهد در فرایند سرمایهگذاری روی آموزش بیخانمانهای معرفیشدهی مؤسسات خیریه مشارکت کنند. درواقع، مردم روی آیندهی افراد بیخانمان سرمایهگذاری و روند پیشرفت و آموزش آنها را مشاهده میکنند.
همچنین، این وبسایت امکان مشارکت مالی در سایر مشکلات افراد بیخانمان مانند خدمات مراقبت از بچه را فراهم میکند و این مبالغ بهطور شفاف به بودجهی هر کمپین اضافه میشود. استارتاپ Beam بهنیابت از هر فرد بیخانمان از این پولها نگهداری و این مبالغ را در امور آموزش این افراد خرج میکند. افزونبراین، Beam کارمندی حقوقی را برای حمایت از افراد بیخانمان در فرایند آموزش و کار آنها درنظر میگیرد. مردم بعد از اهدای پول به کمپین، بهعنوان «حمایتگر» شناخته و با ایمیل از وضعیت بیخانمانی مطلع میشوند که به او کمک کردهاند.
Beam وضعیت را برای کسانی که به این موضوع، یعنی افراد بیخانمان، اهمیت میدهند، راحت و تأثیرگذار کرده است. Beam اجتماعی مردمی را شکل داده که درحالحاضر، هزاران نفر برای رفع مشکل افراد بیخانمان به آن پیوستهاند.
بیش از دویست نفر به هر کمپین کمک میکنند. این افرد با گذاشتن یادداشتی برای فرد بیخانمان مدنظر حمایتشان را از او اظهار میکنند و به او اعتمادبهنفس میدهند. تصور کنید اگر شما هم چندین سال بیخانمان باشید و کاری نداشتید، در چه وضعیتی بودید و این آموزش تا چه حد میتوانست برایتان مفید واقع شود.

تونی و نیک بیخانمانهایی که ازطریق Beam آموزش دیده و کار پیدا کردهاند
Beam به بیخانمانهای زیادی مانند تونی کمک کرده است. تونی بهعنوان برقکار آموزش دیده و حال بعد از بیست سال کار پیدا کرده است. نیک یکی دیگر از بیخانمانهایی است که بعد از آموزش، بهعنوان آرایشگر کار میکند. داوینا برای حسابدارشدن تلاش میکند و تاب حال چندین دورهی آموزشی را با موفقیت طی کرده است. لوری نیز که بعد از خدمت در نیروهای مسلح بیخانمان شده بود، حال بهعنوان رانندهی کامیون کاری پیدا کرده است.
با رسیدن ایام کریسمس، Beam ایدهی جدیدی برای هدیهدادن در این ایام درنظر گرفته است. در این کمپین، افراد علاقهمند میتوانند به جای هدایای بیاستفاده، بخشی از هزینهی مربوطبه آموزش افراد بیخانمان را پرداخت و بهنام شخص مدنظر ثبت کنند. درواقع، آنها بهجای خریدن هدایایی که شاید برای دوستانشان ناکارآمد باشد، از طرف آنها مبلغی برای آموزش افراد بیخانمان پرداخت میکنند و شخصی که این هدیه را دریافت میکند، با هر ایمیلی که از وضعیت پیشرفت بیخانمانها برایش ارسال میشود، هدیهای معنوی دریافت میکند.
نمایشگاه CES بزرگترین نمایشگاه دنیا است و شرکتهای بزرگ فناوری جدیدترین محصولاتشان را در آن معرفی میکنند. همچنین، استارتاپها نیز فرصتی پیدا میکنند تا ایدههای نوآورانهی خود را با دیگران بهاشتراک بگذارند. یورکا پارک (Eureka Park) یکی از محلهای گردهمایی این نمایشگاه است که از ۱۲۰۰ استارتاپ از بیش از چهل کشور دنیا میزبانی میکند.
در این بخش، غرفههای پرزرقوبرق شرکتهایی مانند گوگل، اینتل، هواوی و... توجه بازدیدکنندگان را بهخود جلب میکند؛ اما استارتاپهای زیادی نیز محصولات خلاقانه و منحصربهفرد خود را درمعرض عموم قرار میدهند. درادامهی این مقالهی زومیت، پنج استارتاپ برتر نمایشگاه CES 2019 را معرفی و به داستان الهامبخش آنها اشاره میکنیم.

لیل تیزن همیشه یکی از طرفداران رمانهای علمی-تخیلی بوده و از این داستانها برای راهاندازی شرکت فناوری و مرتبطبا مترجمی الهام گرفته است. گوشیهای کوچک این شرکت داخل گوش قرار میگیرند و هر زبانی که میشنوند، بهصورت همزمان به زبان مدنظرتان ترجمه میکنند. شرکت Timekettle در آبان سال جاری راهاندازی شده و محصول اصلی آن، یعنی WT2 Plus، گوشیهای هوشمندی هستند که تا این لحظه و با وجود تبلیغات کم، حدود سه میلیون دستگاه از آنها فروخته شده است.
والدین تیزن یکی دیگر از دلایل او برای ساخت مترجم هوشمند بودند. او والدینش را دو سال پیش برای تعطیلات به آلپ فرستاد و ازآنجاکه آنها فقط به یک زبان مسلط بودند، تیزن چندین اپلیکیشن مختلف ترجمه را برایشان نصب کرد. بااینحال، والدینش با اینکه بهدلیل ارتفاع زیاد مریض شده بودند، از اپلیکیشنهای ترجمه در طول سفر استفاده نکردند. این موضوع او را به فکر فروبرد و درنهایت متوجه شد ترجمه بهتنهایی اهمیت چندانی ندارد؛ بلکه انسانها دنبال برقراری ارتباط هستند.
درحالحاضر محصولات مترجمی بازار به این صورت هستند که کاربر ابتدا اپلیکیشن آنها را باید دانلود یا جملهی مدنظرش را در تلفن هوشمند باید بیان کند و طرف مقابل نیز برای شنیدن ترجمهی آن باید از هدفون استفاده کند. باوجوداین، مردم بهکمک راهحل تیزن میتوانند هدفون خود را با یکدیگر شریک شوند و هرکدام با استفاده از یک گوشی، با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. در این گوشیها، از فناوری دوگانهی شبکههای عصبی برای کاهش نویز استفاده شده و بیش از ۳۶ زبان را ترجمه میکند.

کریستیان ادلمایکل و جولی کرانستورمکارتون استارتاپ MATE را در سال ۲۰۱۶ بعد از دو سال تحقیق دربارهی دوچرخههای الکترونیکی ارزانقیمت بنیانگذاری کردند. آنها معتقدند ساختن محصولی که خودتان مشتاق استفاده از آن باشید، دیگران را نیز به خرید آن ترغیب میکند. این تیم برادروخواهری در کپنهاگ دانمارک شکل گرفته است؛ یعنی شهری که تعداد دوچرخههایش بیشتر از شهروندان است. آنها بعد از اینکه نتوانستند دوچرخهی دلخواهشان را در بازار پیدا کنند، تصمیم گرفتند خودشان این خلأ را پر کنند.
آنها این پروژه را در سال ۲۰۱۶ آغاز کردند و همزمان پویش کراود فاندینگ (جذب سرمایه ازطریق مشارکت عمومی) خود را در ایندیهگوگو (یکی از وبسایتهای بینالمللی جذب سرمایه) راهاندازی کردند. این استارتاپ بعد از اولین پویش، حدود هشت هزار دوچرخه در بیش از پنجاه کشور فروخت. دلیل موفقیت آنها نیز همین است؛ زیرا اگر این برادروخواهر از روشهای سنّتی استفاده میکردند، مجبور بودند بیش از نیاز بازار دوچرخه تولید کنند.
آنها با فروش مستقیم محصولات به مشتریها، دقیقا به تعداد سفارشها دوچرخه تولید و بین ۱۰ تا ۴۰ درصد در هزینههای تولید صرفهجویی کردند. افزونبراین، آنها با جمعآوری بیست میلیون دلار از دو پویش جذب سرمایه، رکورد سرمایههای جذبشده در تاریخ ایندیهگوگو را نیز شکستند. معمولا در پویشهای جذب سرمایه ازطریق مشارکت عمومی بین شش ماه تا یک سال روی محصول مدنظر کار میشود؛ اما بنیانگذاران MATE ترجیح دادند بخشی از پول آن را در راه تبلیغ در فیسبوک و سایر تبلیغات آنلاین صرف کنند. دوچرخههای آنلاین این شرکت تا پایان ماه جاری میلادی، با تخفیف از ۶۹۹ دلار بهاضافهی هزینهی حملونقل شروع میشوند و بعد از آن با قیمت بین ۱۴۰۰ دلار تا ۲ هزار دلار در آمریکا دردسترس خواهند بود.

ورود به صنعت سمعکسازی و ایجاد اختلال در آن ساده نیست؛ زیرا باید سازمانی باشد و از FDA (سازمان غذا و داروی آمریکا) مجوز بگیرد. گفتنی است بین افراد بیست تا شصت سال دچار مشکل شنوایی که میتوانند از مزایای سمعک بهرهمند شوند، تنها ۱۶ درصد از سمعک استفاده میکنند. این یعنی بازار به محصول جدید نیاز دارد. Eargo سمعکی نامرئی است که بهجای عرضه ازطریق پزشک، مستقیم به مصرفکننده فروخته میشود.
قیمت محصولات Eargo بین ۱۹۵۰ تا ۲۷۵۰ دلار است و همچنین شارژی حملشدنی دارند. بهگفتهی این شرکت، سمعکهای استاندارد و نامرئی بازار بین هشت هزار تا دَه هزار دلار قیمت دارند که درمقایسهبا قیمت Eargo بسیار گرانتر هستند.
فلورانت میشل و رافائل میشل و دنیل شن بنیانگذاران این شرکت هستند که قصد داشتند قیمت سمعک را با استفاده از فیبرهای انعطافپذیر (سیلیکون درجهیک پزشکی) کاهش دهند و آن را بهتر طراحی کنند. دکتر فلورانت جراح گوش و حلق و بینی است و برای بیماران زیادی سمعک تجویز کرده است. پسر او، یعنی رافائل، در دانشگاه استنفورد با دنیل شن آشنا شد. آنها شرکت Eargo را در سال ۲۰۱۰ در گاراژ خانهی رافائل راهاندازی کردند.
قوانین فروش سمعک سختگیرانه است؛ اما Eargo ایدهی جالبی داشت. سازمان غذا و داروی آمریکا مجوز کلی فروش سمعک نمیدهد؛ بلکه برای هر ایالت مجوز فروش جداگانه صادر میکند. درنتیجه، هر برند سمعکسازی برای فروش محصولاتش در سایر ایالات متحدهی آمریکا باید مجوز بگیرد. بااینحال، Eargo محصولاتش را بهصورت آنلاین و مستقیم به مشتری میفروشد. یکی از افراد باسابقهی این صنعت فکر میکرد این ایده دیوانهوار است؛ زیرا هیچ خریداری حاضر نیست هزاران دلار برای خرید سمعک بهصورت آنلاین پرداخت کند؛ بهویژه زمانیکه اکثر خریداران آن بیش از شصت سال دارند. باوجوداین، او دربارهی این موضوع اشتباه فکر میکرد و اکنون مدیرعامل Eargo است.

پدر امانوئل موسینی در سال ۲۰۰۵ دراثرِ حملهی قلبی و بهدلیل مصرفنکردن دارو در زمان مشخص درگذشت. این واقعهی غمانگیز ضربهی بزرگی به خانوادهی او زد و دائم به این فکر میکرد اگر شخصی برنامهی سلامتی پدرش را کنترل میکرد، این اتفاق رخ نمیداد.
حال، موسینی این مشکل را با طراحی محصولی حل کرده است. این محصول در خانه بهعنوان کمکسلامت خدماتی ارائه میدهد؛ مخصوصا وقتی شخصی باید داروهای خود را طبق برنامه و در ساعت مشخص مصرف کند. بسیاری از خانوادهها نمیتوانند دستمزد افرادی را پرداخت کنند که چنین خدماتی را در منزل بیماران ارائه میدهند؛ اما محصول شرکت Pillo Health این مسئله را حل کرده است.
این محصول ۴۹۹ دلار قیمت دارد و هرماه، ۳۹ دلار بابت حق اشتراک آن باید پرداخت شود. زمانبندی Pillo این دستگاه را در ساعت مشخص فعال میکند و دستگاه با اسکنکردن محیط و شناسایی افراد، مصرف داروی مشخصشده را به آنها یادآوری میکند و کاربر بعد از خوردن دارو، دستگاه را غیرفعال میکند. بعد از گذشت مدت زمان مشخص و غیرفعالنشدن Pillo، دستگاه این موضوع را به خانواده یا دکتر فرد بیمار اطلاع میدهد.
یکی دیگر از ویژگیهای Pillo این است که به پرسشهای عمومی مانند «هر سیب چند کالری دارد؟» یا درخواستهایی مانند «برنامهی دارویی من را نشان بده» پاسخ میدهد.

دکتر آرمن کرویان، بنیانگذار Intelino، این استارتاپ را در اولین روز نمایشگاه CES 2019 بهطور رسمی معرفی کرد. اولین محصول این استارتاپ مجموعهی قطار هوشمند به قیمت ۹۹ دلار است که بهعنوان اولین نمونه از این محصول ثبت شده است. این مجموعهی کامل از موتور، واگنها، تکههای راهآهن، علائم رانندگی، کابل شارژر و کاشیهای کوچک رنگی با قابلیت نصب روی ریل تشکیل شده است.
این کاشیهای کوچک رنگی معنای مختلفی برای هدایت قطار دارند. بهعنوان مثال، کاشی سبز بهمعنای سرعت است؛ بنابراین، قراردادن سه کاشی سبز پشتسرهم به قطار فرمان میدهد با سرعت بیشتری حرکت کند. دو کاشی سبز بهمعنای سرعت نه خیلی تند و نه خیلی آهسته و یک کاشی سبز بهمعنای سرعت آهسته است. یکی کاشی قرمز به قطار دستور میدهد دو ثانیه توقف کند و سه کاشی قرمز قطار را بهمدت دَه ثانیه متوقف میکند. کاشی آبی برای جهتدهی و کاشی زرد بهمعنای جداکردن یک واگن است. همچنین، با استفاده از اپلیکیشن و ازطریق اتصال بلوتوث میتوان بهصورت دستی اثر کاشیها را ازبین برد یا حالت پیشفرض دستور آنها را تغییر داد.
کرویان دو فرزند دارد و ایدهی ساخت این محصول را از نحوهی بازیکردن آنها با قطار الهام گرفته است. پسر بزرگتر او اکنون هفت سال دارد و از دو سالگی با قطارها بازی میکرده؛ اما نحوهی بازی او در این مدت تغییرات زیادی کرده است. پسر او ابتدا برای ساخت ریل قطار به کمک نیاز داشت؛ اما با گذشت زمان و ساختن مکرر ریلهای قطار، توانست خط راهآهن حرفهای طراحی کند. کرویان دنبال طراحی نوعی اسباببازی بود که بچهها ازجمله پسرش را بیشتر با فناوری آشنا کند.
او با الهامگرفتن از پسرش تصمیم گرفت تجربهی استفاده از قطارهای اسباببازی را با فناوری تعاملی کاشیهای رنگی ترکیب کند. قطارها پلتفرمی عالی در پرورش طرزتفکر مهندسی هستند و بچهها پیش از ساختن ریل قطار، باید بدانند سیستم کلی آن چگونه بهنظر میرسد.
زمانیکه شرکت تولید سرور ماینکرفت مکس نیبلسکی (Max Niebylski) در دَه سالگی درآمد کسب میکرد، کسبوکار او با حملهی محرومسازی از سرویس (DDoS) مواجه شد. درنتیجهی این اتفاق، نبیلسکی تصمیم گرفت راهحلی برای این مشکل پیدا کند.
او ازطریق دارکوب (Dark Web) بهدنبال راهحلی بود تا با ابزار مشکلآفرین مقابله کند. دراینمیان، مکس نبیلسکی یکباره با روشی آشنا شد که بهطرز عجیبی آن را نوجوانی با هدف شوخی در سال ۱۹۷۴ ساخته بود. روش این نوجوان موجب دردسر بسیاری برای وبسایتها میشد و میلیونها دلار هزینه بهبار میآورد.
در زمان حملهی محرومسازی از سرویس، به سرور با تعداد بسیار زیادی از درخواستهای بیفایده حمله میشود. درنتیجه، ظرفیت خدماترسانی به کاربران واقعی کاهش پیدا میکند و درنهایت، سایت از کار میافتد. روشهای مختلفی برای مقابله با این حمله وجود دارد؛ اما نیبلسکی که اکنون ۱۹ ساله است، اعتقاد دارد استارتاپ مبتنی بر بلاکچین او بهنام گلادیوس (Gladius)، بهمراتب راهحل مؤثرتری میتواند باشد.
در خانوادهی نبیلسکی آموزش اهمیت بسیاری دارد؛ اما کنجکاویاش موجب میشود یادگیری او حدومرزی نشناسد. او میگوید:
همیشه از شاخهای به شاخه دیگر میپریدم؛ اما درنهایت، به فناوری بازمیگشتم. از دَه سالگی میخواستم کارآفرینی در عرصهی فناوری باشم. وقتی از دانشکده انصراف دادم، پدرومادرم بسیار ناراحت شدند و فکر میکردند رؤیاهایم بهپایان رسیده؛ اما هدف من این بود که پروژهی گلادیوس را تماموقت دنبال کنم.

پس از گذشت نُه سال از حملهی سایبری به سرور ماینکرفت، او همیشه با این سؤال روبهرو بود: «چگونه میتوان مقابل این گونه حملات را گرفت؟» برای بسیاری از افراد دارکوب محل اسرارآمیز و گیچکنندهای است؛ اما این موضوع برای نیبلسکی جوان فرق داشت. او اولین لپتاپ خود را در هشت سالگی کادو گرفت و بهسرعت به بازیهای ویدئویی علاقهمند شد. زمانیکه از بازیها خسته شد، بهجای دنبالکردن سرگرمیهای جدید، تصمیم گرفت این بازیها را تغییر دهد و برنامهی خود را بسازد.
او میگوید:
تغییر و اصلاح بازیهای ویدئویی درنهایت به طراحی هکهای معمولی منجر شد و بیش از نیمی از وقت روزانهام برای امنیت سایبری و بلاکچین صرف میشد.
در تابستان سال ۲۰۱۷، زمانیکه نبیلسکی دانشجوی سال اول دانشگاه مریلند بود، وی و چند تن از دوستانش گلادیوس را ایجاد کردند.
مکس نبیلسکی میگوید:
تلاش کردیم برنامهی تناسباندام را راهاندازی کنیم؛ اما همین که این برنامه را منتشر کردیم، با حملهی محرومسازی از سرویس مواجه شدیم. وقتی محصولات و خدمات را برای کاهش حملات بررسی میکردیم، متوجه شدیم راهحلها بسیار متمرکز هستند و ارائهدهندگان خدمات هزینهی زیادی برای نیرو و فضا و خنککردن زیرساختها پرداخت میکنند. با خودم فکر کردم وقتی میتوانیم به روش توزیعشده سرور بازی راه بیندازم و ارز رمزنگاریشده استخراج کنم؛ چرا از همین روش برای مقابله با حملات محرومسازی سرور استفاده نکنیم؟
پلتفرم نرمافزار محرومسازی از سرویس گلادیوس پهنای باند استفادهنشدهی مصرفکنندگان را بهصورت مؤثری زمانیکه خواب یا سرِکار هستند یا به هر دلیل دیگری از پهنای باند استفاده نمیکنند، برای مقابله و دفاع دربرابر حملات محرومسازی از سرویس بهکار میگیرد.

بلاکچین اتریوم که گلادیوس روی آن ساخته شده، بنیانگذاران این استارتاپ را با مشکلات بزرگی مواجه کرده است. نبیلسکی دراینباره میگوید:
فناوری مدرن بلاکچین، تنها چند سال است بهوجود آمده؛ اما باید در مدت بسیار کوتاهی تغییرات مدنظرمان را روی آن ایجاد میکردیم.
درحالیکه در مراحل ابتدایی استارتاپهای فناوری، دوستان و خانواده و سرمایهگذران خطرپذیر از آنها حمایت میکنند، استارتاپ نبیلسکی در دسامبر ۲۰۱۷ از فروش توکن حدود بیست میلیون دلار کسب کرد.
نبیلسکی میگوید:
عرضهی توکن باعث شد بهدنبال افرادی بگردیم که حاضر بودند برای دسترسی به محصولمان هزینه کنند. این روش مزایای بسیاری دارد؛ مثلا از یک طرف، باعث شد مشارکتکنندگان استارتاپ ما بتوانند بهطور مستقیم به ما کمک مالی کنند و از طرف دیگر، در محصولی سرمایهگذاری کنند که در آینده ارزش بسیاری خواهد داشت.
درحالحاضر، شرکت این استارتاپ در شهر واشنگتن مستقر است و هر شخصی از سراسر جهان میتواند از وبسایت این شرکت استفاده کند. استفاده از این وبسایت علاوهبر داشتن اینترنت سریع، امن است؛ بههمیندلیل، بسیاری از کسبوکارها میتوانند با خیال راحت از آن استفاده کنند. درحالحاضر، بیش از هزار نفر در هشتاد کشور مختلف برای جلوگیری از حملات محرومسازی از سرویس درحالآزمایش این راهحل هستند.
مکس نبیلسکی اکنون بههمراه تیم چهارده نفرهاش مشغول بهکار است. وی دراینباره میگوید:
هدف این است درآمد ناخالص و جریان نقدی ما تا سال ۲۰۲۰ مثبت باشد. البته، این اهداف دستیافتنی بهنظر میرسند و در آینده، ما را دچار مشکل نخواهند کرد. درحالحاضر، تمرکز اصلی ما روی این موضوع است که مشکلات امنیتی را برای ارائهدهندگان خدمات در مقیاس اقتصادی بیشتر کاهش و فروشندگان و نیروی انسانی شرکتمان را افزایش دهیم.
حملات هکرها بهطور گسترده و پیچیدهتری مدام درحالافزایش است و این حملات آسیبهایی جدی به کسبوکارها وارد میکند. برای مثال، مطابق آنچه نبیلسکی میگوید، در سال ۲۰۱۶، خسارات مالی درنتیجهی حملات محرومسازی از سرویس حدود ۱.۶ میلیون دلار بود؛ اما این رقم در سال ۲۰۱۷، به ۲.۳ میلیون دلار رسید. افزونبراین، هزینهی کسبوکارهایی که در سال ۲۰۱۶ با حمله مواجه شدند، حدود پانزده هزار دلار در سال ۲۰۱۷ افزایش یافته است.
نبیلسکی میگوید:
برای مقابله با این مشکلات، دیوارها را باید ازمیان برداریم و با یکدیگر همکاری کنیم. راهحل، بیشتر شبیه راهحلی است که هکرها استفاده میکنند و امروزه، کمتر به آن توجه میشود.برایناساس، به راهحلی متنباز نیاز داریم که بتواند روی سختافزارها و سیستمعاملهای مختلف اجرا شود و درعینحال، شفافیت و امنیت بیشتری ارائه کند.